هر دو بار قبلی تجربه کرده ام که زیارت امیر المؤمنین "ع" و زیارت سید الشهدا "ع" دو حس و حال متفاوت دارند. در زیارت حضرت امیر ، جلال و جبروتی می بینی و در حالتی پر از حیرت غرق می شوی و حتی شاید نوعی سرور به تو دست دهد، درست بر عکس حالتی که در زیارت امام حسین داری؛ حالتی که حتی از نرسیده به شهر کربلا دگرگونت می کند.

سلام آقا ! نمی دانم چگونه و با چه زبانی تشکر کنم از لطفی که داشتید و دست مرا گرفتید و کشاندید و آوردید تا در این ارض قدسی، چشمانم را به انوار ملکوتی بارگاه مطهرتان پر فروغ کنم . می دانم در آن شبهای قدر از امام زمان "ع" خواستید تا اسم این بنده کمترین را در فهرست زائران خوشبخت شما ثبت و ضبط کنند تا من بار دیگر بوی بهشت را از این جغرافیای هوس انگیز استشمام کنم ...

هنوز زیارت نخوانده ام اما چهره ملکوتی امام خمینی و آقا و کسانی که از لحاظ معنوی برای همیشه وامدارشان هستم از جلوی چشمم رژه می روند. پدری که جز حلال به خانه نیاورد ، مادری که حتی جمله ای غیبت از او نشنیده ام ، خواهرانم ، برادرانم و ...

عکس از : محمد دهقانی

 

یاد جمله ای از برادر بزرگ و استادم حسین صفار هرندی می افتم . روزی که از زیارت امام علی بن موسی الرضا "ع" برگشته بود به او گفتم : شما آنجا که می روید به یاد ما هم می افتید و مثلاً ما را به اسم دعا هم می کنید ؟ گفت بله و سپس به نقل از مرحوم پدرش گفت برای اینکه تمام اقشار و اصنافی که باید در این مشاهد مشرفه دعا شوند را فراموش نکنم زیارت "عالیة المضامین" را که مؤلف مفاتیح الجنان در انتهای کتابش آورده است می خوانم ، چون در این دعا همه افراد را دسته بندی و گروه گروه کرده و از جمله برای خود و پدر و مادر و خانواده و فرزندان و برادران و خواهران و عموها و عمه ها و خاله ها و دایی ها و پدر بزرگها و مادر بزرگها و فرزندانشان و نیز همسران و دوستان و همسایگان و ... دعا می کند و من مشخصاً تمام برادران ایمانیم را بخصوص شماها را یاد می کنم .

با اینکه معمولاً در هر تشرفی بیشتر اوقات ، زیارتنامه گرانسنگ "جامعه کبیره"ی امام هادی "ع" را می خوانم اما امشب دلم می خواهد به همین شیوه از همه کسانی که التماس دعا داشته اند و کسانی که باید به یادشان باشم ، عالیة المضامین را بخوانم . در قفسه های حرم چیزی که زیاد است قرآن است و چیزی که کم است مفاتیح ! خیلی می گردم و سر آخر دو سه تا مفاتیح کوچک بدون ترجمه می بینم . تعجب می کنم از اینکه بخش اعظم زائران عتبات را ایرانیان تشکیل می دهند اما به فکر نه دست اندر کاران حرم و نه بانیان و اهل ثواب ایرانی نمی رسد که برای این مراکز و عتبه ها ، مقادیر کافیی کلیات مفاتیح با ترجمه فارسی تهیه کنند.

بعد از زیارت و نماز ، دم حرم با عمه خانوم قرار می گذاریم و به هتل بر می گردیم . درست موقع شام رسیده ایم . رستوران هتل در طبقه زیر زمین است . خیلی از بچه ها هم مثل ما منتظر ساعت ده شب نشده اند و به حرم رفته بوده اند. سر میز با نمک و حسین نخلی و حاج سالار هم سفره می شویم .

در حال خوردن شام ، یکی از بچه ها بحث حج را پیش می کشد و من به یاد حج سال 85 می افتم که به عنوان خبرنگار نشریه زائر در بعثه بوده ام که ناگهان حسین نخلی می گوید : پس شما هم در سال 85 حج بوده اید ؟! و فریادی از خوشحالی می کشد و می گوید : من هم همان سال در واحد کامپیوتر بعثه بوده ام دیگر !

خب ، معما حل می شود ! این چهره آشنایی که در این دو سه روز به من اطمینان می دهد با این مرد ، مدتهای مدیدی همراه بوده ام کسی است که دم به ساعت به او زحمت می دادیم تا بیاید کامپیوترهای ما را درست کند ! بعد یاد حاج آقا هاجری و محمد خامه یار و حامد حجتی و ... می کنیم و آب دوغ خیارهایی که قمی های بعثه بعد از دعاهای کمیل دست و پا می کردند و من به یادش می آورم : اگر یادت باشد سید علی آقای خمینی هم آن سال با ما بود و ... در خاطرات حج پنج سال پیش غرق می شویم .

دیگر برای ساعت ده شب نمی کشم که به حرم بیایم ضمن اینکه خسته راه هم هستم . گوشی را برای ساعت دوی نیمه شب کوک می کنم تا پس از غسل زیارت ، به حرم برویم و می رویم .

در صحن علوی ، چیزی که خیلی به چشم می آید زائرانی هستند که خوابیده اند و بیشتر از آن دهها پنکه ای که به فاصله دو سه متر دو سه متر ،  وظیفه خنک کردن زائران این بارگاه الهی را به عهده گرفته اند .

نزدیکیهای اذان ، پیش خوانی و قرآن از بلندگوها پخش می شود در حالی که افسوس می خورم برای چنین مکان عظیمی چرا از قاریان خوش صدا و توانمند استفاده نمی کنند و بیشتر از آن، افسوس می خورم که چرا در این مکان و زمان ، مناجات زیبا و دلنشین مسجد کوفه حضرت امیر پخش نمی شود:

الّلهمَ انّی اسئلک الاَمان یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لا بَنونٌ اِلا مَن اَتَی الله بِقَلبٍ سَلیم وَ اَسئَلُکَ الامان یَوم یَعِضُّ الظالِمُ عَلی یَدَیهِ ...

هنوز اذان صبح را نگفته اند که درست در شاه نشین روبه رویم در صحن علوی ، چشمم به تابلوی مزار شیخ عباس قمی ( مؤلف مفاتیح الجنان) می افتد . به یاد همه توفیقات معنوی زندگیم که با این کتاب همراه بوده است بر سر مزارش حاضر می شوم و فاتحه می خوانم ؛ رحمت الله علیه رحمة واسعة...

ادامه دارد

شنبه ۱٢ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ توسط تقی دژاکام نظرات ()